تبلیغات
وبلاگی از شما و برای ح س یــــــــــ ن - استقبال از محرم
 
وبلاگی از شما و برای ح س یــــــــــ ن
از روی تل دلم حرمت دیده می شود...
درباره وبلاگ


در سالروز ضربت خوردن امیرالمومنین حضرت علی(ع) بر آن شدیم تا وبلاگی متفاوت ایجاد کنیم.در این وبلاگ که حاصل تلاش جمعی از برو بچه های حضرت مادر است تلاش داریم تا موجبات رضایت امام عصر ارواحنا فدا را بدست آورده و با مطالب مفید مذهبی و علمی گامی کوچک در راستای ظهور ایشان برداریم.

مدیر وبلاگ : گمنام
نویسندگان
دوشنبه سیزدهم آبانماه سال 1392 :: نویسنده : گمنام

 

دارد دوباره حال و هوا فرق می کند

حتی عبور ثانیه ها فرق می کند

این روزها که بغض، دلم را گرفته است

با روزهای قبل چرا فرق می کند؟

این پرچم سیاه... همین بیرق و علم

حاکی ست با همیشه فضا فرق می کند

دارند بچه ها کتیبه به دیوار می زنند

حتی سروده ی شعرا فرق می کند

یک راست می روم سر اصل مصیبت ام

آقای من عزای شما فرق می کند...

 نگاه که میکنم به گذشته به حال به همیشه و میبینم چقدر ارباب خوبی داریم .

حالا که گوشتر میدهم میشنوم صدایی را که خیلی آشناست برای دلم. به گمانم صدای کاروانی است

که مکررا هر سال و هر سال از کوچه های دلم عبور میکند تا شاید یک سال دست دل من را هم بگیرد و مرا با خود ببرد.

میشنوم و نمیدانم باید دل شوره بگیرم یا دل شیرینه..

دلم شور میزند برای زینبمان(روحی له الفدا) که چگونه می خواهد تنها شود

و دلم شیرین میزند برای خودمان که میخواهیم  پر بکشیم  تا ارباب و با ارباب

اصلا نمیدانم باید شیرین باشم یا شور...

اصلا بعد نوشتن مشقهایمان در حرم در دلم آشوبی است...

شال عزا را که میاندازم نمیدانم از اشک زینب است یا غبار حرم یار و یا شاید از عطر سیب ارباب است انگار دلم رفته باشد روی لرزش فقط و فقط منتظر صدایی است تا بشکند!

والپر گوشی و کامپیوتر، خانه محل مسجد و حتی لباس های مشکی که مادرم از کمدها در اورده نشان می دهد که قرارمان رسیده

اعمال نوشت:

بعد غسل و نماز توبه احرام مشکی محرمت را نیت کن و بپوش،

(پیش زهرا نگذارید خجالت بکشیم         گوشه ای دامن ما را بتکانید فقط)

 بنشین کنار سجاده و ببین کجای کار کربلایی! در راهی مثل حبیب، رسیده ای مثل زهیر، در لشگر دشمنی مثل حر!

اگر ته دلت از بی اعتمادی به خودت لرزید، بدان تا خود عاشورا فرصت داری به حسین زمانت (عجل الله) برسی

و البته بمانی

چرا که خیلی ها تا شب عاشورا بودند اما امام را تنها گذاشتند و دل زینب را متلاطم!

دعا نوشت:

   سمت آتش ببری یا نبری خود دانی       من دلم سوخته، گفتم که بدانید فقط

   گر بنا نیست ببخشید، نبخشید اما              دست ما را به محرم برسانید فقط

خدایا ما را پاک کن و حفظ کن و دستمان را به دامن مولامان برسان

 که تو ولی و سرپرست مایی

                              یا ح س ی ن

 





نوع مطلب : کربلا نوشت، منبر، دل نوشته، خاطرات دانشجویی، ائمه اطهار علیها سلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :