تبلیغات
وبلاگی از شما و برای ح س یــــــــــ ن - یا کفیل زینب
 
وبلاگی از شما و برای ح س یــــــــــ ن
از روی تل دلم حرمت دیده می شود...
درباره وبلاگ


در سالروز ضربت خوردن امیرالمومنین حضرت علی(ع) بر آن شدیم تا وبلاگی متفاوت ایجاد کنیم.در این وبلاگ که حاصل تلاش جمعی از برو بچه های حضرت مادر است تلاش داریم تا موجبات رضایت امام عصر ارواحنا فدا را بدست آورده و با مطالب مفید مذهبی و علمی گامی کوچک در راستای ظهور ایشان برداریم.

مدیر وبلاگ : گمنام
نویسندگان
چهارشنبه پانزدهم آبانماه سال 1392 :: نویسنده : گمنام

 

وقتی این روزها شهر مال ماست،بیرق و علم کتل به دیوار هاست،

وقتی نگاه همه خیس و تار هست،رنگ ها پریده و شال ها سیاه هست

حالا بعد یک ساعت سکوت، دستهایم بجای سلام میگود:

 السلام!

منبر نوشت:

ارباب رسیدن به کربلا!!!

وقتی نسیم می وزد، این بوی سیب چیست؟
این سرزمین تیره و گرم و غریب چیست؟
بی اختیار باز دلم شور می زند
با من بگو گواه دل بی شکیب چیست؟

 

تمایزی بین منبرش و روضه نمی شد گذاشت. نمی می نویسم خواستی بخوان خواستی ببار!

کار غلام بود! عباس را به بازدید می فرستاد باز انگار دلش ارام نمیگرفت خودش نگاه میکرد ببیند:

محمل ها محکم بسته شده اند...

نام دیگر عباس است: کفیل زینب

هنوز هم هست مثل همین عکس! (نصب پرچم حرم حضرت ابوالفضل بر حرم حضرت زینب در سوریه از ترس حتک حرمت توسط تکفیری های ملعون)

هر وقت خطری زینب را تهدید می کند تنها سایه ی عباس است که خیال همه را راحت میکند، بیشتر از همه ارباب!

 

نصف سیب:

با احتیاط لاله ی ما را پیاده کن

/عباس جان، سه ساله ی ما را پیاده کن

با احتیاط بار حرم را زمین گذار

/زانو بزن وقار حرم را زمین گذار

با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای

/می ترسم آنکه گیر کند گوشواره ای

چشم مخدرات به سمت نگاه تو

دوشیزگان محترمه در پناه تو

باحوریان رفته به زیر نقابها

/یک لحظه روبرو نشدند آفتابها

این حوریان عزیز خدایند و بس، همین

/این دختران کنیز خدایند و بس، همین

این دختر علی ست که بالش شکستنی است

 /ناموس اعظم است و وقارش شکستنی است

از این به بعد ماهِ حرم آفتاب باش

/عباس جان مراقب این با حجاب باش

این دختران من که بیابان ندیده اند

/در عمر خویش خار مغیلان ندیده اند

یک لحظه هم ز خیمه ی طفلان جدا نشو

/جان رباب از دم گهواره پا نشو

توهستی و اهالی این خیمه راحتند

/در زیر سایه ات همه در استراحتند

توهستی و به روز حرم شب نمی رسد

/چشم کسی به قامت زینب نمی رسد

یک عده یوسف اند و یک عده مریم اند

/احساس می کنم همه دلواپس هم اند

احساس می کنم که جوابم نمی دهند

/با آب آب گفتنم آبم نمی دهند

راضی ام و رضایت یزدانم آرزوست

/از سنگها شکستن دندانم آرزوست

من راضیم به پای خدا دست و پا زنم

/با صورتم به خاک بیفتم صدا زنم

اگر به روی نی سر ِمن نیز رو شود

/تا که مقام خواهر من نیز رو شود

جام بلا به دست گرفتیم ما دو تا

/این جام را الست گرفتیم ما دو تا

می خواستیم عبد شدن را نشان دهیم

یغمبر و علی و حسن را نشان دهیم

برای چند روز دیگر: 

زینب بیا سه ساله ی ما را سوار کن!با احتیاط خسته شدند این ستاره ها...

یا حسینا 





نوع مطلب : کربلا نوشت، منبر، شعر، دل نوشته، ائمه اطهار علیها سلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :