تبلیغات
وبلاگی از شما و برای ح س یــــــــــ ن - یا ساقی العطاشا
 
وبلاگی از شما و برای ح س یــــــــــ ن
از روی تل دلم حرمت دیده می شود...
درباره وبلاگ


در سالروز ضربت خوردن امیرالمومنین حضرت علی(ع) بر آن شدیم تا وبلاگی متفاوت ایجاد کنیم.در این وبلاگ که حاصل تلاش جمعی از برو بچه های حضرت مادر است تلاش داریم تا موجبات رضایت امام عصر ارواحنا فدا را بدست آورده و با مطالب مفید مذهبی و علمی گامی کوچک در راستای ظهور ایشان برداریم.

مدیر وبلاگ : گمنام
نویسندگان
چهارشنبه بیست و دوم آبانماه سال 1392 :: نویسنده : گمنام

شرمنده تر از همه بود در کربلا، آب

تا قبل عاشورا اب فرات به قدری شفاف بوده که به شفافیت این ضرب المثل معروف بوده:

در فرات شکم ماهی ها دیده می شود!

اما

از ان روزی که دست علمدار کنار علقمه افتاد

همان روزی که نگاه تار ارباب به آب فرات افتاد دیگر تا قیامت شفاف نخواهد شد...

مکدر بمان فرات!!!!!

یادت هست گفتمت امام جایی که خبر شهادت حضرت مسلم را شنیدند چه فرمودند؟

قَدْ خَذَلتْنا شیعَتُنا یعنی:شیعیان ما دست از یاری ما برداشته اند ،شیعیان ما ما را خوار کردند.

از امام صادق علیه السلام روایت است که : فرات از شیعیان امیرالمومنین علیه السلام است.

شیعه هستی خوش بسعادتت

 اما مثل فرات نباش!!!

 





نوع مطلب : کربلا نوشت، دل نوشته، ائمه اطهار علیها سلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه بیست و دوم آبانماه سال 1392 ساعت 15 و 39 دقیقه و 05 ثانیه
هزار و سیصد و شصت و اندی سال از آن روزی که عاشقان و دلباختگان کوی دوست در سرزمین بلا پروانه صفت به دور شمع وجود سردار عشق جمع شدند و جام وصال دوست را سرکشیدند، می گذرد . هنوز هم هر سال محرم و عاشورا که می آید، سرزمین بلا همچون کربلای سال 61 هجری می شود . هنوز هم غروب دهم محرم که می شود، آسمان در فراق یار می گرید و علقمه از بودن خود در سرزمین عاشقی شرمنده می شود که روزی عباس مشک بر دوش گرفت تا جرعه جرعه عشق را در آن بریزد و عطش را از جگرهای تشنه کودکان بردارد .

و عباس، علمدار وفا، نهر علقمه را تا قیام قیامت شرمنده خویش ساخت و عشق را رنگی دیگر بخشید .

عباس و عشق، عباس و علقمه، عباس و دست های از تن جدا، عباس و سینه ای پرتیر، با مشکی که سوراخ بر زمین افتاده است . هیهات از این سینه ای که آماج تیرها قرار گرفته است .

راه باز کنید، و از برای هر قدمش گل یاسی بر زمین بنهید . ملائک! بال در بال هم بنهید و گستره آسمان را پر کنید; با چشمانی به وسعت اقیانوس ها و اشکی به وسعت باران ها!

ای خاک! ای سرزمین کربلا! این جا چه می گذرد؟ حسین عمری سوخته است در شنیدن نام «اخا» از برادرش: «یا اخا ادرک اخاک » و سوز عشق آرام می گیرد .

این چه جمعی است که نهر علقمه از آن بر خود می لرزد; سویی رسول الله ... سویی علی ... سویی حسن و فاطمه; حسین می آید . و سرزمین نینوا از شیون ملائک پر می شود: «الآن انکسر ظهری و قلت حیلتی ...»

... چه سوزان است غروب روز عاشورا; وای از علقمه ... وای از دست های بر زمین افتاده ... وای از مشک پاره ... .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :