تبلیغات
وبلاگی از شما و برای ح س یــــــــــ ن - قبله آرزوهایم را به سمت امام زمانم بگردان بانو...
 
وبلاگی از شما و برای ح س یــــــــــ ن
از روی تل دلم حرمت دیده می شود...
درباره وبلاگ


در سالروز ضربت خوردن امیرالمومنین حضرت علی(ع) بر آن شدیم تا وبلاگی متفاوت ایجاد کنیم.در این وبلاگ که حاصل تلاش جمعی از برو بچه های حضرت مادر است تلاش داریم تا موجبات رضایت امام عصر ارواحنا فدا را بدست آورده و با مطالب مفید مذهبی و علمی گامی کوچک در راستای ظهور ایشان برداریم.

مدیر وبلاگ : گمنام
نویسندگان

 

خواستم خلاصه اش کنم اما حیفم آمد و دیدم دلت مشتاق است پس جرعه جرعه بخوان تا سرمست وصال گردی!

میگفت بخوان آنچه مولایت بر زبان جاری میساخت از مکه تا کربلا و من در حالی دارم اینها را میخوانم که مولایم دارد از کربلا بر میگردد.

اما چگونه و با چه حالی بماند.....

چیزهایی که شنیده بودم دارم میچشم ، داستان طرماح را که همیشه برایم جای سوال بوده

اول داستانش را بشنوید تا بعد بگویمتان:

طبری می گوید : چهار تن به نام عمروبن خالد ، سعد ، مجمع و نافع بن هلال به همراهی طرماح بن عدی از کوفه حرکت

کرده بودند که در منزل ((عذیب الهجانات )) با حسین بن علی علیهما السلام مواجه گردیدند و در ضمن گفتگو با آن حضرت

عرضه داشتند : یابن رسول اللّه ! ((طرماح )) در طول راه این اشعار را زیاد تکرار می کرد و به جای ((هدی )) برای شتران آنها را

می خواند : ((شترمن ! از زجر و فشارم ناراحت نباش و پیش از صبح وهرچه زودترمراحرکت بده . بهترین سوارت را بهترین

مسافرت را ، تا به مردی برسانی که آقایی و کرامت در سرشت و نژاد اوست . آقاست و آزاد مرد است و دارای سعه صدر که خداوند او را برای انجام بهترین امور به اینجا رسانده است . خدایش تا آخر دنیا نگهدارش باد))

چون اشعار طرماح که حاکی از اشتیاق فراوان او به درك حضور امام علیه السلام بود در حضور آن حضرت خوانده شد...

طرماح ، چنین پیشنهاد کرد : یابن رسول اللّه ! من فکر می کنم که شما و من نیز در رکاب شما به سوی ((احبا)) که منطقه سکونت قبیله ما ((طی )) و دامنه کوههای سربه فلک کشیده است حرکت کنیم ؛ زیرا این منطقه آنچنان از امنیت برخوردار و از تعرض دشمن به دور است که در طول تاریخ ، قبیله ما در مقابل سلاطین ((عسان )) و همه سفید و سیاه مقاومت نموده و به جهت وضع جغرافیایی ویژه ای که دارد هیچ دشمنی به این نقطه دست نیافته است ؛ گذشته از موقعیت جغرافیایی ، اگر شما ده روز در این نقطه توقف کنید ، تمام افراد قبیله ((طی )) ، سواره و با پای پیاده به یاری شما خواهند شتافت و من خودم تعهد می کنم که بیست هزار نفر شمشیر به دست و شجاع از قبیله ام را به یاری تو برانگیزم که در پیشاپیش شما با دشمن بجنگند تا هدف و برنامه شما روشن گردد .

 امام در پاسخ و پیشنهاد طرماح فرمود : خدا به تو و به افراد قبیله ات جزای خیر بدهد .

سپس چنین فرمود : ((اِنَّ بَیْنَنا وَبَیْنَ الْقَوْمِ عَهْداً وَمِیثاقاً . . . ؛ ))

 در میان ما و مردم کوفه عهد و پیمانی بسته شده است و در اثر این پیمان امکان برگشت برای ما نیست تا ببینم عاقبت کار به کجا بینجامد)) .

چون طرماح تصمیم قاطع امام را دید ، اجازه خواست تا از حضور آن حضرت مرخص شود و آذوقه ای که برای فرزندانش تهیه کرده است در کوفه به آنان برساند و هرچه سریعتر برای یاری امام به او ، لاحق گردد . امام نیز به او اجازه داد . طرماح با عجله به خانواده اش سر زد و در مراجعت قبل از رسیدن به کربلا از شهادت امام علیه السلام و یارانش مطلع گردید .


غصه نوشت:

میبینید طرماح چقدر به مولا علاقه داشته که تو راه همیشه از مولاش دم میزده مثل منی که خیلی حرف از امام زمانم میزنم....

طرماح غصه ی آقاشو میخورده که گفته بیا بریم من کلی آدم برات میارم مثل من....

امــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

طرماح عاشق نبوده ، چرا؟؟؟؟

چون عاشق هیچ چیزی جز معشوقش نمیبینه!

طرماح محبتاشو خوب تقسیم نکرده بود مثل من و الا وقتی دستش رسید به دامن مولا دیگه رهایی چرا؟؟؟

محبتاش بدم نبوده ها میخواسته بره به زن و بچش روزی و رزق برسونه اما چون جای محباش با هم عوض شده بود از مولاش جا مونده مثل من...

بچه ها خیلی محبتا هست که خیر و ثوابه اما  فقط یه راهه که دست آدمو به دامن مولا میرسونه و تو از هر راه دیگه ای که بخوای بری یحتمل نمیرسی و اگرم برسی احتمالا خیلی دیر خواهد بود...

شادی نوشت:

آقامون میدونسته که مردم کوفه زدن زیر قولشون اما چون باهشون عهد بستن میرن باز هم به خاطر اونا  حالا تو که مهمون ویژه اربابی میتونی بفهمی آقا چه جور روی شما حساب میکنه

آرزو نوشت:

اگه محبتای دلت همه شد رو به سمت مولات نه اینکه تو بخوای زور بزنی بری دنبال آقات بلکه خود آقات میاد پیشت!

بزرگ نوشت:

میفرمود به خودم گفت: فلانی به خدا دیروز امام زمان از همین در داخل شدند و به من سلام کردند و من به قدری شیفته مولا شدم که نمیدونم اصلا جواب سلام آقا رو دادم یا نه!

دعا نوشت:

به حق بی بی دو عالم و به حق حضرت صبر قبله آرزوهایم را به سمت کعبه امام زمانم بگردان

یا حسین غریب مادر





نوع مطلب : کربلا نوشت، منبر، دل نوشته، ائمه اطهار علیها سلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :