تبلیغات
وبلاگی از شما و برای ح س یــــــــــ ن - تا اطلاع ثانوی تعطیل!
 
وبلاگی از شما و برای ح س یــــــــــ ن
از روی تل دلم حرمت دیده می شود...
درباره وبلاگ


در سالروز ضربت خوردن امیرالمومنین حضرت علی(ع) بر آن شدیم تا وبلاگی متفاوت ایجاد کنیم.در این وبلاگ که حاصل تلاش جمعی از برو بچه های حضرت مادر است تلاش داریم تا موجبات رضایت امام عصر ارواحنا فدا را بدست آورده و با مطالب مفید مذهبی و علمی گامی کوچک در راستای ظهور ایشان برداریم.

مدیر وبلاگ : گمنام
نویسندگان
دوشنبه بیست و پنجم آذرماه سال 1392 :: نویسنده : گمنام

یه وبلاگی هست که من گاهی بش سر می زدم

امروز دیدم یه مطلب با عنوان تا اطلاع ثانوی تعطیل نوشته:

روز 26 آذر دارم میرم کربلا اگه خدا بخواد...
از نجف تا کربلا پیاده روی به مدد خدا و امام حسین (ع)...
یادتون خواهم کرد ان شا الله...
 
منم می خوام براتون یه مطلب بذارم که:
 
روز 26 آذر دلم داره میره کربلا اگه خدا بخواد!
 
 
البته که از وبلاگ ما هم هستن کسانی که بنیابت شما برن کربلا و یادتون کنن
 
راستی که دیگه وبلاگ برا شما نیست!
اما
به حسینه ی ارباب خوش تر می این مگه غیره اینه!
 
یه منبر کوچیک:
 
روز اول رمضان چه طور گریه می کنی؟
شب اخر چطور می روی در خانه ی خدا؟
روز اول می نالی اما مشرکانه می گویی خدا را دارم و یک ماه وقت
شب اخر موحدانه می نالی چون می گویی فقط خدا را دارم!!!
 
همیشه شب اخر است و تو فقط خدا را داری...
 
 
نقطه نوشت:
 
سکوت گاهی از فریاد بیشتر گوش را می خراشد

یا قتیل العبرات






نوع مطلب : کربلا نوشت، منبر، دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه بیست و هشتم آذرماه سال 1392 ساعت 22 و 46 دقیقه و 48 ثانیه
نام شاعر : سید حمیدرضا برقعی

نوشتم اول خط بسمه‌ تعالی سر
بلند مرتبه پیکر بلندبالا سر

فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد
که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت هرجا سر

قسم به معنی "لا یمکن الفرار از عشق"
که پر شده است جهان از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن
به آسمان بنگر! ما رایت الا سر

سری که گفت من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند می‌روم با سر

هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه مبادا کفن مبادا سر

همان سری که یحب الجمال محوش بود
جمیل بود جمیلا بدن جمیلا سر

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را
که یک به یک همه بودند سروران را سر

زهیر گفت حسینا! بخواه از ما جان
حبیب گفت حبیبا! بگیر از ما سر

سپس به معرکه عابس "اجننی" گویان
درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

بنازم ام وهب را به پارهء تن گفت:
برو به معرکه با سر ولی میا با سر

خوشا بحال غلامش، به آرزوش رسید
گذاشت لحظهء آخر به پای مولا سر

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد
همان سری است که برده برای لیلا سر

سری که احمد و محمود بود سر تا پا
همان سری که خداوند بود پا تا سر

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد
پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

امام غرق به خون بود و زیر لب می گفت:
به پیشگاه تو آورده ام خدایا سر

میان خاک کلام خدا مقطعه شد
میان خاک الف لام میم طا ها سر

حروف اطهر قرآن و نعل تازهء اسب
چه خوب شد که نبوده است بر بدن ها سر

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
به هرکه هرچه دلش خواست داد ، حتی سر

نبرد تن به تن آفتاب و پیکر او
ادامه داشت ادامه سه روز ...اما سر -

جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است
جدا شده است و نیافتاده است از پا سر

صدای آیهء کهف الرقیم می‌آید
بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

بسوزد آن همه مسجد ، بمیرد آن اسلام
که آفتاب درآورد از کلیسا سر

چقدر زخم که با یک نسیم وا می شد
نسیم آمد و بر نیزه شد شکوفا سر

عقیله غصه و درد و گلایه را به که گفت
به چوب، چوبهء محمل نه با زبان با سر
دلم هوای حرم کرده است می‌دانی
دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر
گمنام بالای سر امام بی سر...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :